خبرگزاری حوزه | اگر گفته شود: اخلاق مهمتر است یا حقوق؟ میگوییم: البته که اخلاق. اما گاهی میشود که اخلاق و حقوق، توأماناند؛ البته آنجا هم اخلاق، مقدم است و حقوق، در پی آن میآید.
پیش از آن که اصل مطلب را بیان کنم، این حکایت جاننواز را از استاد شهید مطهری بخوانیم (از کتاب آزادی معنوی، ص ۱۴۰، با اندکی ویرایش):
توبه: بازگرداندن حقوق مردم
شرط اول این است که حقوق مردم، حق الناس را باید برگردانی. خدا عادل است، از حقوق بندگانش نمیگذرد. یعنی چه؟ مال مردم را خوردهای؟ باید یا آن مال را به صاحبش برگردانی یا لااقل او را راضی کنی. از مردم غیبت کردهای؟ باید استرضاء کنی؛ بروی خودت را بشکنی بگویی آقا من از تو غیبت کردهام، خواهش میکنم از من راضی باش.
... طلبه بودم. در ایام طلبگی هم، البته کمتر از جاهای دیگر، ولی اتفاق میافتد که انسان در یک مجلسی مینشیند، عدهای از این آقا و آن آقا غیبت میکنند. یک وقت هم میبینی خود انسان گرفتار میشود. خدا رحمت کند مرحوم آیة الله العظمی آقای حجت (رضوان الله علیه) را. من یک دفعه در شرایطی قرار گرفتم و با اشخاصی محشور بودم که این مرد - که حق استادی به گردن من داشت و من سالها خدمت ایشان درس خوانده بودم و حتی در درس ایشان در یک مسابقه عمومی از ایشان جایزه گرفته بودم - مورد غیبت واقع شد. یک وقت احساس کردم که این درست نیست؛ من چرا در چنین شرایطی قرار گرفتم؟
ایشان در یک تابستانی به حضرت عبدالعظیم تشریف آورده بودند. یک روز بعداز ظهری بود. رفتم در خانه ایشان را زدم، گفتم بگویید فلانی است. ایشان در اندرون بودند. اجازه دادند... رفتم داخل. گفتم: آقا آمدهام مطلبی را به شما عرض کنم.
فرمود: چیست؟ گفتم: من از شما غیبت کردهام ولی البته کم، اما غیبت نسبتاً زیادی شنیدهام، و من از این کار پشیمانم که چرا در جلسهای که از شما غیبت میکردند حاضر شدم و شنیدم و چرا احیاناً به دهان خودم هم غیبت شما آمد، و من چون تصمیم دارم که دیگر هرگز از شما غیبت نکنم و هرگز هم غیبت شما را از کسی استماع نکنم، آمدهام به خود شما عرض کنم که مرا ببخشید، از من بگذرید.
این مرد با بزرگواریای که داشت، به من گفت: غیبت کردن از امثال ما دو جور است: یک وقت به شکلی است که اهانت به اسلام است و یک وقت به شخص ما مربوط میشود. من دانستم مقصود ایشان چیست. [گفتم] نه، من چیزی نگفتم و جسارتی نکردم که به اسلام توهین بشود؛ هرچه بوده مربوط به شخص خودتان است.
گفت: من گذشتم. (سلام خدا و ملائک بر شهید مطهری و آیتالله حجت)
اینک اصل مطلبمان را بیان میکنیم:
* شیرینی گناه
در جمعی گفتم: گویا غیبت شیرین است!
کسی گفت: «خیلی شیرین است، خیلی!»
گفتم: بله؛ شیطان و نفس آدمی گناه را شیرین میکنند.
شاید گفته شود: اکنون غیبت و تهمت چنان در جامعهٔ ما رواج یافته که هیچچیز جلودار آن نیست؛ مانند سیل خروشانی است که بندها و سدهای کوچکی که ما در اختیار داریم، توان مهار آن را ندارد. دادن یک پند و نوشتن یک یادداشت، مانند پر کاهی است در برابر طوفان.
میگوییم: بله؛ چنین است که میگویید. اما چه کنیم؟ آیا در برابر این تندباد هیچ اقدامی نباید کرد تا بنیاد اخلاق را از بُن برکَند و حیات اینجهانی و آنجهانیمان را ویران کند؟
شما چه میفرمایید؟ چه باید کرد؟
ما باید وظیفه اخلاقی خود را انجام دهیم تا، اگرچه اندک، از خرابیها بکاهیم و فضیلتها را گسترش دهیم؛ تا نزد خداوند، اگرچه اندک، پسندیده باشیم و خداوند، اگرچه اندک، از ما خشنود باشد.
آیا اگر آب دریا را نتوانیم کشید، هم به قدر جرعهای نباید چشید؟
اگرچه استاد مطهری نمیتوانست غیبت را از جامعه ریشهکن کند، اما آیا همینقدر که ما اکنون از حکایت مجاهدانهاش نوش جان میکنیم، ارجمند نیست؟
علیاکبر مظاهری










نظر شما